ناسزای منزلت
16 اردیبهشت 1394 ، دیدگاه 0

 

کمال نیوز: واقعیت این است که آنچه در ذیل می آید و بسرعت و بدون زحمت دامنگیر جامعه ما شده بعد از سه دهه و اندی پس از اینکه کفگیر به ته دیک خورده از ثروت های باد آورده و رشوه خوری، فساد مالی، سوء استفاده هایی که بوی اختلاس چند هزار میلیاردی در لایه های جامعه توسط افراد سخن به میان می آید، سالها دردنیائی از تجملات در ناز و نعمت نامشروع چون آب خوردن با استفاده از رانت های آشکار و پنهان بعضی از ما بهترون یک شبه در منجلاب فساد مالی برای خود دنیائی داشتند!! که حتی فریاد قاضی با شرفی چون قاضی سراج که در گذشته نه چندان دور در یک سخنرانی در کرمان بلند شده و می گوید اگر به یقه سفیدها دستمان برسد باید بدنبال پس لرزهائی برای خود باشم!! بله؛ من و شما خواننده گرامی کاسب کارهائی را میشناسیم بعد از شش دهه کار شبانه روزی انصاف را سر لوحه کارهای روزمره خود قرار داده همانی بودند که حال هستند. ولی در آشفته بازار رواج فساد مالی، عده ای نالایق صبح که از خواب بیدار شده اند صاحب سرمایه های چندهزار میلیاردی شده و فرزندان نالایق آنان از این ثروت بادآورده صاحب اتومبیل هائی گران قیمت و حتی چند میلیاردی و همزمان در اقصی نقاط خوش آب و هوای ایران و کشورهای دیگر در حالی که هموطنان آنان با داشتن استعداد خدادادی و فرزندان تحصیل کرده بی کار نان شب فرزندانشان را به سختی بدست می آورند!!

متاسفانه سرمست و در ناز و نعمت بسر می برند همه روزه فرزندان بی درد این ثروتمندان بویژه آخر شبها در خیابان های شهر و یا جاده های بیرون شهر و رسیدن به ویلاهای آنچنانی که قیمت نجومی هم دارد بعضاً عدم رعایت حق تقدم، به پشتوانه ثروتهای بادآورده که این روزها فساد اقتصادی از آن یاد می شود در مسیر جاده ها تعداد آنان هم کم نیستند، خدا بنده نبوده با ویراژ دادنها و سبقت های بی جا، وحشت انگیز موجبات حادثه دلخراش و منجر به مرگ سرنشینان اتومبیل های دیگر او خانواده های بی گناه را فراهم می آورند، وجدان عمومی را جریحه دار می کنند و هستند کسانی که با غرور و تبختر، در سایه اشرافیت و تجمل گرائی، فاصله طبقاتی و برخ کشیدن ثروت افسانه ای ویلای در منطقه خوش آب هوا و اتومبیل های میلیاردی را خصوصاً در شهرک های کنار دریا و دور زنهای بی مورد و هوسرانی داشته های مالی بدون زحمت بدست آمده پدرانشان را برخ خلق الله می کشند. گرچه هستند مردمی که آنها را در دیارشان بخوبی می شناسند که پدرانشان تا چندی قبل آهی در بساط نداشته یک شبه مولتی میلیاردر شده اند. آنچه به تحقیق در مسافرتها از جمله چند کشور اروپائی بدست آوردم این بود، اگر شهروند، و مهاجری 5 الی 10 هزار دلار بحساب جاری خود واریز نماید باید به حکومت وقت پاسخ دهد که این مبلغ را از کجا آورده ای؟ اما در کشور ما مردمی که شهید داده اند و با پیام بنیانگذار جمهوری اسلامی، بدفاع از کیان اسلامی فوج فوج به جبهه ها روی می آوردند. نظارگر بی عدالتی و ثروت اندوزی مشتی مفت خور بوده، بدون اینکه آب از آب تکان بخورد و آن روی سکه اینکه مسئولین بلند پایه بانکها تمام قد به آنها احترام گذاشته و در نزد آنان جایگاه ویژه ای دارند!! و در این هنگامه چک کاسب کار آبرومندی چندساعت محل نداشته باشد مسئول باجه بانکها در کشورمان با کمال بی ادبی در مقابل جمعیت مراجعه کنندگان بانک فریاد می زنند چک فلانی... بی محل است!!

اینها ادب را از کجا آموخته اند؟! آیا با آبروی مومنی بازی کردن گناه نیست؟ و تو بخوان حدیث مفصل از این مجمل، از شما چه پنهان این روزها جهانگیری معاون اول دولت تدبیر و امید که سخنانش در اکثر مطبوعات چاپ شده. می گوید چطور می شود فردی در سال 85 وارد صنعت شود و در سال 90 سه هزار میلیارد تومان اختلاس انجام دهد؟!

جهانگیری همچنین به آثار نامطلوب فساد در حوزه های مختلف در جامعه اشاره کرده و گفت، فساد بنیان های اقتصادی و اجتماعی کشور را از بین می برد. در پاسخ به جناب ایشان باید عرض کرد این فساد مالی، تازگی نداشته. نمونه کوچک آن را باید تعطیلی کارخانجات صنعتی کوچک و بزرگ را بحساب آورد، در شهر که نگارنده و شما همولایتی های عزیز زندگی می کنید، و روزی به شهرک صنعتی آمل افتخار می کردیم و با جذب کارگران بی شمار توانست بعنوان قطب صنعت مازندران بحساب آید با کمال تاسف اکثریت آن تعطیل شد، و یا در حال تعطیلی است این را من نمی گویم یکی از دلسوزان شهرک صنعتی آمل که خود مسئولیتی در شهرک دارد شرح مفصل آنرا در سایتهای مجازی اظهار داشته و در غم انگیزترین آن درپستعطیلی شوکی است که دود آن به چشم کارگران و خانواده های آنان وارد شده و می شود که با حقوق آن چراغ خانه خود را روشن نگه می داشتند.

جناب علیرضا خانی نویسنده توانمند و پژوهشگر مسائل اجتماعی و درد آشنای روزنامه وزین اطلاعات شنبه 5 اردیبهشت 94 در یادداشت سردبیر به طور کامل و جامعه شناختی، ثروت اندوزی بدون زحمت را که نمونه آن در اکثر شهرهای ایران به چشم می خورد در یادداشت سردبیر تحت عنوان« ناسزای منزلت» برشته تحریر درآورده را بدقت مطالعه فرمائید.

ناسزاي منزلت

عليرضا خاني

ميانگاه هفته پيش، در ميانه شب، خودرويي با شتابي بهت‌آور به در و ديوار خياباني برخورد و به آهن‌پاره تبديل شد و دختر بيست ساله پشت فرمان را كشت و جوان هم‌سن و سال همراهش را سخت مصدوم كرد. خودرويي كه در اين حادثه آهن‌پاره شد، مي‌توانست يكصد خانواده را از قعر فقر نجات دهد، اما نداد، درست همانطور كه دو ساعت نگذشته، چند كيلومتر آنسوتر، يك ماشين ميلياردي ديگر در ميانه شب، به نرده كنار بزرگراه كوبيد و سه سرنشين را درجا كشت و هيچ‌كس را نجات نداد.

اين اتفاقات، نشانه و نمود تغييراتي شگفت در لايه‌اي از جامعه است كه آثار و عوارضش بي‌گمان به سطوح ديگر سرايت مي‌كند. بي‌تفاوتي بسياري از متوليان سياسي و اخلاقي جامعه، در گرماگرم سياست‌زدگي و نزاع‌هاي جناحي و حزبي و اقتدار طلبانه، از يكسو و سستي و كرختي بسياري از اهل انديشه و روبه انقراض گذاردن مصلحان اجتماعي، آفتي است كه مي‌تواند در قعر خواب‌آلودگي سياستمداران و روشنفكران، دوقطبي‌تر شدن جامعه را تشديد كند. كودكان آدامس‌فروش و معتادان خيابان‌خواب ولگرد و بيماران و درماندگان فقير و بي‌چيز، در سويي از اين قطب و ثروت اندوزان متظاهر و مفتخر كه از بي‌‌حساب و كتابي اقتصاد، صاحب ثروت‌هاي افسانه‌اي پادشاهانه، بدون كمترين شايستگي و لياقت شده‌اند، در سوي ديگر اين قطب قرار گرفته‌اند؛ آنان كه به قول مرحوم انوري «بي‌حيايي‌شان در برداشتن از جيب مردم، تكمه‌اي از كلاهشان را معادل سال‌ها برگ و نواي فقيران و درماندگان كرده است*.»

جولان ثروت‌هاي انباشته در دست قشري خاص در خيابان‌هاي شهر را مي‌توان از زواياي گونه‌گون كاويد.

اما در اينجا، صرفاً از دو زاويه، نگاهي سريع به اين رخداد مي‌كنيم و پرده را از دوسو كمي بالا مي‌گيريم كه كاويدن دقيق و عميق اين اتفاقات، فضا و فرصتي بسيار بيشتر مي‌طلبد.

زاويه اول ـ جهان سرمايه‌داري، جامعه مصرفي را مي‌طلبد. جامعه مصرفي، براي مصرف به ثروت نياز دارد. در جوامع در حال توسعه به خاطر شكاف عميق طبقاتي، بخش بزرگي از جامعه توان مصرف به‌شدت محدود دارند اما عمده ثروت جامعه در دست بخش بسيار كوچكي است. اين بخش از جامعه با ميزاني از خريد به حالت «اشباع» مي‌رسند و ديگر نمي‌توانند آن سان‌ كه نظام توليد جهاني مي‌خواهد، در بازار مصرف حضور يابند. اما از آنجا كه قطار توليد و مصرف و چرخش سرمايه، توقف ناپذير است، نظام جهاني توليد نوع مصرف را از مصارف ضروري و طبيعي به مصارف «منزلتي» سوق مي‌دهد. خانواده‌اي كه همه اعضايش خودرو دارند، ديگر لااقل براي مدتي خريدار خودرو جديدي نيست. درست اينجاست كه به او مي‌گويند «منزلت» تو اكنون به حدي است كه بايد خودرويي سوارشوي كه ارزشش صد برابر يك خودرو معمولي باشد. براي همين رقابت براي خريد خودروهاي ميلياردي ميان صاحبان ثروت‌هاي افسانه‌اي در مي‌گيرد و براي همين است كه يك آدم عامي كه به خاطر گران شدن ناگهاني فلان كالا يا تاريك بودن فضاي اقتصاد و امكان جهش‌هاي ناگهاني (!) يك شبه به يك مولتي ميلياردر تبديل شده چنان با غرور و تفاخر پشت فرمان يك خودرو فوق لوكس يك و نيم ميلياردي مي‌نشيند كه انگار خودش اختراع كرده است! بقيه‌اش نيازي به شرح ندارد و در خيابان‌هاي شمال شهر تهران و ايضاً شهرهاي بزرگ به صورت كاملاً عيني و آزمايشگاهي قابل مشاهده است.

در اين جا پرسش اين است كه تفاوت جامعه ما با اين همه شعاري كه متوليان اخلاق‌گرايي و دين مداري مي‌دهند، با جامعه‌اي ماده‌گرا و لائيك كدام است؟ چه طور اين مظاهر اختلافات فاحش طبقاتي، از آدم‌هايي كه در همين خيابان‌ها دنبال نان خشكي مي‌‌گردند تا آنهايي كه انگشترشان ـ به قول انوري ـ صد چو اين‌ها را سال‌ها برگ و نواست، در كنار هم قرار مي‌گيرند و زوزه مركبِ اشرافي قليلي از جامعه، بقيه مردم سالم و شريف را به استهزاء مي‌گيرد، اما متوليان اخلاق و انسانيت و عدالت، دردشان نمي‌گيرد؟

ممكن است برخي، به سفسطه بگويند كه اين هم از الزامات توسعه يافتگي است و بالاخره توسعه يافتگي بايد از جايي شروع شود... اما ترس از آن داريم كه توسعه يافتگي ما به همين جا ختم شود!

زاويه‌ دوم ـ وزير اقتصاد همين ديروز گفت كه اگر فرار مالياتي نبود، درآمد مالياتي دولت 4 برابر مي‌شد. اين حرف بزرگي است. يعني سه چهارم ثروت‌هاي بزرگ، ماليات نمي‌دهند. پيداست كه اگر مي‌دادند چنين شكاف طبقاتي ـ تا اين حد وسيع و هراس‌آورـ به وجود نمي‌آمد. چرا ماليات نمي‌دهند؟

پيداست كه اگر فعاليت اقتصادي روشن و قانونمند داشتند كه نمي‌توانستند ماليات ندهند،‌ يا زيرزميني‌اند يا زيرميزي يا پنهاني يا غيرقانوني ... و اين ثروت‌هاي برهم انباشته و ناسزاوار است كه به منزلتي مهوع مي‌انجامد كه چون ناسزايي در چشم و ذهن اكثريت مردم مي‌نشيند ... اينجاست كه مفهوم آن جمله شگرف و شگفت‌ و آسماني اميرمؤمنان نمايان مي‌شود: «هيچ كاخي سر بر نمي ‌فرازد، مگر آنكه كوخي در كنارش باشد.»

والسلام

دیدگاه خودتان را ارسال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

             

دیدگاه   0